شمع  امید



آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

بنده من نماز شب بخوان که یازده رکعت است... 

خدایا خسته ام نمی توانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم! 

بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان... 

خدایا سه رکعت زیاد است ! 

بنده ی من همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله 

خدایا هوا سرد است من اگر بلند شوم خواب از سرم میپرد 

بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب میکنیم

 

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد ... 

ملائکه ی من ببینید من اینقدر ساده گرفتم اما بنده ی من خوابیده 

چیزی به اذان صبح نمانده اورا بیدار کنید 

دلم برایش تنگ شده امشب با من حرف نزده 

خداوندا دوبار اورا بیدار کردیم اما باز هم خوابید 

ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست 

پروردگارا باز هم بیدار نمیشود 

اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است  

ای بنده بیدارشو نماز صبحت قضا می شود 

خورشید از مشرق سر بر می آورد 

خداوند رویش را بر میگرداند 

ملائکه ی من آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟ 

 

وای نه ...!      خدای مهربونم......     با منم قهری؟؟؟؟ 

  

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور ماه سال 1390ساعت 7:15 PM توسط مریم نظرات (7)

ای مهربان بردبار  

 

ای لطیف و نیک یار؛آمدم به درگاه 

 

خواهی به ناز دارو خواهی خوار 

 

بیامرز مارا که بس آلوده ایم به کرد خویش 

 

بس درمانده ایم به وقت خویش 

 

بس مغروریم به پندار خویش 

 

بس محبوسیم در سزای خویش 

 

دستگیر مارا به فضل خویش 

 

باز خوان مارا به کرم خویش 

 

بار ده مارا به احسان خویش 

 

نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور ماه سال 1390ساعت 10:45 AM توسط مریم نظرات (10)

به گنجشک گفتند بنویس

عقابی پرید

عقابی فقط دانه از دست خورشید چید

عقابی دلش آسمان ،بالش از باد

به خاک و زمین تن نداد


وگنجشک هر روز

همین جمله ها را نوشت

وهی صفحه صفحه

و هی سطر سطر

چه خوش خط و خوانا نوشت


وهر روز دفتر مشق او را

معلم ورق زد

و هر روز هم گفت: آفرین

چه شاگرد خوبی .همین!


ولی بچه گنجشک یک روز

با خودش فکر کرد

برا من این آفرین ها که بس نیست

سوال من این است

چرا آسمان خالی افتاده آنجا

برای عقابی شدن

چرا هیچ کسی نیست؟


چقدر از عقابی پرید

فقط رونویسی کنیم

چقدر آسمان خط خطی

بال کاهی

چرا پر کشیدن فقط روی کاغذ

چرا نقطه هر روز با از سر خط

چرا......؟

برای پریدن از این صفحه ها

نیست راهی؟


وگنجشک کوچک پرید

به آن دورها

به آنجا که انگشت هر شاخه ای

رو به اوست به آن نورها

وهی دور و هی دور و هی دورتر

واز هر عقابی که گفتند مغرورتر

وگنجشک شد نقطه ای

نه در آخر جمله در دفتر دیگران

که بر صورت آسمان

میان دو ابروی رنگین کمان


عرفان نظر آهاری

 

                         









نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور ماه سال 1390ساعت 10:04 AM توسط مریم نظرات (6)

خالیه سفره زمین دست سخاوت تو کو؟


زخمیه شونه های عشق مرحم رحمت تو کو؟


سنگینه پلک لحظه ها نبض زمین نمیزنه


قلب قناریای عشق بی تو یقین نمیزنه


من از عبور جمعه ها از بوی تنهایی پرم


زیر سفال سقف شب ثانیه هارو میشمارم


کجا تو موندگار شدی که قلب ما سیاه شده


دست دعای من دیگه از آسمون جدا شده


یه شب میایی از سفر باغ پر برگ وبر میشه


ستاره های شیشه ای میشکنه و سحر میشه


مزرعه ی شرقیمونو هجومی از ملخ زده


شعله خورشیدی بزن تو قلبایی که یخ زده


اسب بهارو زین بکن  تا باقچمون جون بگیره


روی غبار جاده ها شرشر بارون بگیره


                                



نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور ماه سال 1390ساعت 1:22 PM توسط مریم نظرات (8)

خداوندا


نه جویای قدرتم نه خواهان ثروت


نه لذت های این دنیا را می خواهم نه پاداش های آن دنیارا 


بلکه آرزوی دامان نیلوفرین تو را دارم


و خواندن نام مقدست را در هر نفسم.

نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور ماه سال 1390ساعت 07:57 AM توسط مریم نظرات (2)

  1    2    3  >>

Design By : Pichak